وضعیت جامعهگواهی می دهد برخی هامان به بیابان برهوت رسیده ایم. شهادت می دهد که، «نمایش» بر «واقعیت» و «ظاهر» بر «باطن» غلبه کرده است، آدمکها و انسانها، همگی در جستوجویِ یک چیز واحد هستند: «زیبایی». اما بیایید کمی صریح و بدونِ آرایشِ کلام با هم حرف بزنیم؛ کدام زیبایی؟ در زمان حاضر، اگر بازارها، مراکز خریداری و حتی صفحه گوشیهایِ هوشمندمان را رصد کنیم ، با انفجارِ «باشگاههایِ زیباییِ اندام» روبرو هستیم. فرهنگِ عمومیِ ما، به شکلی ناخودآگاه، تمامِ تمرکزِ خود را بر «تغییرِ فرمِ بدن»، «زیبایی چهر
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
آینه اگر تنها برای تماشا باشد، به قابِ خاطره بدل میشود اما جامعههای به کمال رسیده در آینه گذشته، راه روز بعد را پیدا میکنند. به نظر دفاع مقدس را هم با این نگاه باید دید چه اگر فقط در مناسبتها و در قاب عکسها بماند، از نیروی راهگشای خود تهی میشود. پرسش امروز این نیست که چگونه گذشته را تکرار کنیم، این است که از آن تجربه بزرگ، برای ساختن زندگی بهتر چه میآموزیم. فرهنگ دفاع مقدس، پیش از آنکه روایتِ میدان نبرد باشد، روایتِ انسانهایی است که در لحظهی دشوار، «من» را کوچکتر از «ما» دیدند. ایثار
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
برخی ها می آیند و می روند و هیچ نمی ماند. برخی ها می آیند و می روند و جای خالی شان تا مدت ها دیده را و دل را می آزارد. برخی ها اما می آیند و می سازند چنان که وقتی رفتند هم هستند. هیچ قدرتی حتی ابرقدرت های دنیا هم نمی توانند آن ها را تمام کنند. یعنی دقیقا آنجا که دشمن فکر می کند بر آن ها چون خطی نقطه پایان کار گذاشته است، ابتدا تازه را آغاز می کنند. سید حسن نصرا... از این شمار کم تعداد، اما پربرکت بود. سید الشهدای مقاومت فخر عرب و نماد بارز تبعیت از ولایت فقیه که در کلام رهبر شهید انقلاب نام بلند
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
برخي را در زرورق تقدس ميپيچند و ديگران را حرمت زدايي ميکنند. اين از خطرناکترين بيماريهاي ادراکي است که در زمان حاضر با آن مواجهيم. از ما نباشد اگر بهترين باشد و صاحب بهترين کارنامه، کارنامهاش را ننگ نامه ميبينيم و خودش را مايه ننگ بشريت. از ما باشد، ننگش را هم گوهرنمايي و سياهنامهاش را هم کارنامه موفقيت ميخوانيم. اصلا هم کار نداريم چه کاشته و چه درو کرده است. بنده خدايي از مسئولان سابق در کليپي که دست به دست ميشد ميگفت شهردار زمان شاه را به جرمهايي اعدام کرديم که چند برابرش را فلان شهر
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
گذر روزگار و پایان کار یکی از پی دیگری تقویم ها، روایت گر گذر عمر و رسیدن به کهن سالی است. همان وقعیتی که در موی سفید و چین و چروک نشسته بر چهره روایت می شود. همان واقعیتی که کلی همزاد دارد که ذات سلامت آدمی را تهدید می کنند. وضعیتی چنین، به پدافند آگاهانه و مهارت برخورد با این پدیده طبیعی نیاز دارد. اولین بایستگی پدافند فهم این ظرافت است که بیماری فقط در بدن رخ نمیدهد، در رابطه فرد با محیط خود نیز معنا پیدا میکند. این ازجمله مهمترین عواملی است که کهن سالان را در چالشی مدام با افراد و محیط زند
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
جنگ، روزگارِ آشکارشدنِ آدمهاست. نه به این معنا که ناگهان کسی از جنس دیگری میشود، بلکه چون لحظههای دشوار، آنچه را در دل انسان نهفته، به کار میگیرند. در دفاع مقدس، مردانی از کوچه و خیابان، از کلاس و کارگاه و زندگی روزمره، پا به میدان گذاشتند. بسیاری پیش از آن نه نامی شناختهشده داشتند و نه در جایگاه فرماندهی ایستاده بودند. اما ضرورت، مسئولیت و اعتماد، تواناییهایی را در آنان بیدار کرد که پیشتر فرصتی برای ظهور نیافته بود. دفاع مقدس را باید، در کنار همه رنجها و داغهایش، میدان کشف استعدادهای ن
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
رفتار با سالمندان الفبای خاص خود را دارد. حرف اول آن « شین» است؛ شین! شنیده شدن! آن هم شنیدن فعال، نه فقط شنیدن صدا. شنیدن سالمندان به معنای حضور فیزیکی در کنار آنان نیست. دیوار هم کنار آدمی قد می کشد. هست اما نیست چون نمی شنود. نیست اما هست چون می شود لباس خود را به میخ کوبیده شده بر آن آویزان کرد. خاصیت دیوار سکوت است اما انسان، تنها آفریده ناطق خداست. بله، ما اما آدمی هستیم باید مهارت شنیدن داشته باشیم. کهن سالان ما باید فرصت سخنگفتن داشته باشند، بدون آنکه جملههایشان را مدام قطع کنیم، چنان
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
خبرنگار بهشت
اجتماع...فرهنگ...سیاست
مولوی؛ حکیمِ دیروز، معلم امروز
ما برخورداریم. این را دوست دارم هزاران بار تکرار کنم تا حواس مان به دارایی های بی مانند مان باشد تا به سایه ها تکیه ندهیم. می خواهم ناظر به همین دارایی بگویم که وقتی خبرها تندتر از اندیشه میدوند، اختلافها گاه به دیوار بدل میشوند و آدمی زیر بار اضطراب آینده از خودش دور میافتد، بازگشت به مولوی، پناه بردن به خانه امن است و یافتنِ چراغی برای دیدن راه در روز جاری و روز بعدست. مولوی حکیمی که درس میدهد. اما درسش نسخه
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
پلیس، خورد و نزد. این واقعیت میدان بود در زمان اعتراضات. حاصل هم مصدومیت بیست و چند نفر از پلیس بود با صفر مصدومی از معترضان. یادم هست، همان زمان کلیپی پخش شد از گفتگوی فرمانده پلیس با نیروهایش در میدان. می گفت ما پوشش داریم، حفاظ داریم، لباس مناسب شرایط داریم. بزنند هم چندان آسیبی نمی بینیم اما مردم معترض هیچ کدام از این فرصتات را ندارند. اگر بزنید خیلی آسیب می بینند. پس تا می توانید نزنید حتی اگر زدند. این گفتار مرا یاد رفتار رزمندگان ما در جبهه می اندازد. آنجا هم تا می توانستیم نمی زدیم آن هم
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
شاهد بسيج فضاي مجازي براي قهرمان سازي نه از يک متهم که از يک «مجرم» هستيم. کسي که جرمش در دستگاه قضا ثابت و براي تحمل کيفر به زندان معرفي شده است. سکوهاي داخلي و فيلتر شدههاي خارجي، به کوب کار ميکنند تا از يک مجرم، قهرمان بسازند و نهادهاي مسئول جمهوري اسلامي را عدالت ستيز و ظالم معرفي کنند. اين همان «به آتش کشيدن قيصريه به خاطر يک دستمال» است. اما براي برخيها انگار دستمال چنان ارزشي دارد که قيصريه را بشود به آتش کشيد و خاکسترش را هم به باد داد. جالب است که اگر ديگران بگويند خط قاضي در نوشتن
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان